|
3+4=12
بیشتر از یک ماه گذشت. حالا دانشجوی مرکز مطالعات زنان دانشگاه تهرانم و ساکن خوابگاه فیض کاشانی! هنوز خوب جا نیفتاده ام توی سیستم زندگی جدید.
خیلی ازترس ها و تردید هایی که نسبت به رشته مطالعات زنان داشتم از بین رفته. قبلا همین جا اشاره کرده بودم، باز هم اعتراف می کنم. رشته مطالعات زنان برای من بیشتر در مسیر یک سری اتفاقات رقم خورد و نه دغدغه ها و اهداف مشخص و از پیش تعیین شده. البته این جور هم نبود که خیلی بی گدار به آب زده باشم، اما برداشت های رایج از فمینیسم و فضای ژورنالیستی غالب بر بحث های این چنینی که به نظرم خیلی زیاد قابل نقد بوده و هست باعث تردیدم شده بود. از این که دانشگاه هم در صدد دامن زدن به همین بحث ها و بد تر از آن توجیه آکادمیک آن ها باشد ترس برم داشته بود. اما همه این ترس ها و تردید ها همان روز اول برطرف شد. اولین کلاس ما "جامعه شناسی جنسیت" بود با خانم دکتر صادقی که به محض ورود به کلاس که مجموعه دانشجویان مطالعات زنان و جامعه شناسی جوانان بود شروع کرد به شستشوی کامل هر دوی این رشته های نوپا! انتقاداتی که ایشان نسبت به شکل گیری این تیپ رشته ها و عملکرد آن ها در کشور ما داشت خیلی به جا بود و نگرش واقع بینانه ای به آن ها داشت. و این جور بود که تردید های من هم از ورود به این رشته کم رنگ شد و دل گرم شدم. دکتر صادقی با وجود گرایش های اشکارا محافظه کارانه اش، به طرز کم نظیری واقع گراست. کلاس هایش هم از نظر محتوا و هم شیوه اداره آدم را سر ذوق می آورد. درس های دیگر این ترم یکی "زن در خانواده" است با خانم دکتر معینی فر، که مباحثش تا این جا، حداقل برای کسانی که رشته کار شناسی شان علوم اجتماعی بوده، تا حدی تکراری است. و یکی هم "روش تحقیق" با دکتر جوادی یگانه که محور اصلی کار کلاسش " زن و موبایل" است. دکتر جوادی از آن دست اساتیدی است که خوب از دانشجو کار می کشد. و به دلیل تسلطش به درس و کلاس و دانشجو و بد تر از همه اینترنت، اصلا و ابدا قابلیت دودره شدن ندارد. درباره کلاس ها و درس ها بیشتر خواهم نوشت.
اما یک نکته جالب هم در مورد تعداد ورودی های جدیدمان بگویم. طبق دفترچه انتخاب رشته، ظرفیت پذیرش دانشگاه تهران برای رشته مطالعات زنان ۴ نفر روزانه و ۳ نفر شبانه بود. مجموعش را آن جور که من با سواد ریاضیات ند ماه پیشم حساب کردم شد هفت. روز معارفه رییس مرکز اعلام کرد که در لیست نه نفر به آن ها معرفی شده است! و ما تعجب کردیم. اما از عجایب روزگار آن که حالا سر کلاس ها بدون این که ذره ای تعجب کنیم دوازده! نفری دور هم می نشینیم. هنوز هم گاهی سر از این محاسبه در نمی اورم که چه جور ممکن است جمع سه و چهار بشود دوازده! شما اگر نشانی پیدا کردید از آن پرتقال فروش معروف ... ... ... ... هیچی... شما هم یک پرتقال بگیرید و بی خیال ماجرا بشوید. |+| نوشته شده توسط نسرین قوامی در جمعه 5 آبان1385 و ساعت 13:26 |
|
